X
تبلیغات
سیزده ساله ها

سیزده ساله ها

به بهانه ساخت و پخش برنامه سیزده ساله ها

سخن آخر

 

دوقسمت از برنامه سیزده‌ساله‌ها بنا برمصلحت‌های سازمان پخش نشد. حیفم آمد که ازدونوجوانی که دربرنامه حضور داشتند و برنامه‌شان پخش نشد٬ یادی نکنم.

برای این دونوجوان آرزوی موفقیت درتمامی مراحل زندگی می‌کنم و از همین طریق به علت عدم پخش برنامه عذرخواهی می‌کنم.

فاطمه اردستانی دختر نوجوان فوتبالیست که درشهرستان ورامین زندگی می‌کند وبا وجود مشکلات فراوان وبیماری که باآن دست وپنجه نرم می‌کند، با پشتکار و امید فراوان به فوتبالش ادامه می‌دهد. او مقام‌های بسیاری کسب کرده ودر مسابقات داخلی و خارجی بسیاری شرکت کرده‌است. ودر بسیاری از مسابقات به مقام خانم گلی دست‌یافته است.

دراین برنامه خانم فرزانه توسلی دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان نیز حضور داشت. او درباره مشکلات ورزش بانوان ونوجوانی حرف‌های جالبی زد.

 

 

 

 

آیدین عبادی پسر نوجوان خواننده موسیقی مقامی که دراین سن وسال به مقام استادی دراین رشته رسیده‌است. او پسری فوق‌العاده است. پر از احساس و تفکرات و ببینش عمیق در مورد زندگی و مسائل پیرامونیش. باوجود سن وسال کم مطالعات بسیاری در زمینه‌های مختلف، خصوصاً فلسفه دارد. تاجایی‌که نظرات و مطالعات او ما را به حیرت و تفکر وادارمی‌کرد.

دراین برنامه استاد رحیم شهریاری که خواننده موسیقی مقامی‌است حضور داشت. او درباره نوجوانی خودش، نوجوانی و آیدین عبادی صحبت کرد ودربرنامه از موسیقی او وآیدین به تناسب درجاهای مختلف استفاده شده‌بود.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 3:57  توسط آزیتارصافی  | 

آخرین قسمت پخش‌شده‌ی برنامه

 

آخرین قسمت از برنامه سیزده‌ساله‌ها که پخش شد یک برنامه ۳۰ دقیقه‌ای درباره نوجوانی بود. دراین برنامه خانم آرزو عظیم‌زاده پارسی روانشناس و استاد دانشگاه درباره نوجوانی، مشکلات، راه‌های از بین بردن موانع، شیوه‌های درست برخورد خانواده‌ها با نوجوانان، راه‌های رسیدن به موفقیت، هویت‌یابی، مبارزه با بحران و مشکل و..... صحبت کردند.

البته می‌توان گفت این برنامه چکیده‌ای هم از برنامه‌های قبلی بود. چون بخش‌هایی از برنامه‌های قبلی درآن به نمایش درآمد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 3:5  توسط آزیتارصافی  | 

عکس‌هایی از یازدهمین قسمت برنامه

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 2:35  توسط آزیتارصافی  | 

یازدهمین قسمت برنامه

امیر کوثری‌نیا از نوجوانان موفق و پرتلاشی است که در زمینه شطرنج از قهرمانان بنام کشور و آسیاست؛ فعالیت‌های او در این زمینه که از نونهالی تا به امروز ادامه داشته در این برنامه مورد توجه ماست.

احسان قائم‌مقامی استاد‌بزرگ شطرنج ایران به عنوان مهمان برنامه در ارتباط با فعالیت‌های امیر کوثری‌نیا، ما را با تجربیات خود در زندگی به عنوان یک شطرنج‌باز و قهرمان ملی آشنا می‌کند. او از نوجوانی خود و خاطراتش می‌گوید و برای نوجوانانی مثل امیر توصیه‌های خوبی دارد.

 

بخش‌های از صحبت‌های امیر کوثری‌نیا در برنامه:

- من مهره‌های شطرنج را مثل سربازهای خودم می‌دونم، به این صورت که باید آنها را به درستی بچینیم تا در موقع حمله بتونیم به درستی عمل کنیم.

- من از شش سالگی شطرنج بازی می‌کنم و داستان من هم از زمانی شروع شد که یک روز پدرم را درحال بازی با یکی از اقوام دیدم؛ و این مسئله باعث علاقه من به بازی شطرنج شد، و ازهمان دوران با پدرم شروع به بازی کردم.

-  خوب یادم است که برای اولین مسابقه وقتی به خارج از کشور می‎رفتیم؛ در روسیه کارپف استاد بزرگ بین‌المللی شطرنج بعد از ملاقات با من ابراز تعجب می‌کرد از اینکه در چنین مسابقه‌ای، فردی هفت ساله شرکت می‌کند؛ و درست در همان سال هم بود که در مسابقات سنگاپور مقام سوم زیر هشت سال را در آسیا کسب کردم.

- نوجوانی دورانی‌ست که در آن انسان همینطور در حال بزرگ شدن و بالغ شدن است. در این دوران باید فرد بتواند زندگی را خوب ارزیابی کند و آنچه را که درست است انتخاب کند و جایگزین بدی‌ها کند؛ که سهم عمده‌ی آن بر عهده فرد است که چه مسیری را انتخاب کند.

  بخش‌های از صحبت‌های احسان قائم‌مقامی در برنامه:

-  با توجه به این‌که تک فرزند خانواده بودم اکثر اوقات را با پدر و مادرم می‌گذراندم و به همین منظور با تفریحات و سرگرمی‌های آنها بیشتر سروکار داشتم، و یکی از این بازیها که در جمع خانواده‌ی ما و آشنایان خیلی معمول بود، بازی شطرنج بود.

- عموی من به عنوان یکی از مربی‌های اولیه‌ی من، در پا گذاشتن من به این رشته تاثیر بسیار جدی داشت.

- شطرنج همه‌ی زندگی نیست اما زندگی خودش یه شطرنج بزرگه، زندگی سنجیدن همه‌ی راههای پیشِ‌روست. یعنی انسان هرچقدرغرقش می‌شود می‌فهمد که باید هر چه بیشتر وبیشتر وبیشتر یاد بگیرد تا بتواند سهمی در این دنیای بزرگ داشته باشد.

- امیر کوثری‌نیا یک شطرنج بازاست، اما باید دانست که شطرنج‌باز بودن کار آسانی نیست، فقط به این دلیل که ما شطرنج بازی می‌کنیم نمی‌توانیم یک شطرنج‌باز باشیم؛ ما باید از شطرنج یاد بگیریم که چگونه در خود تغییر ایجاد کنیم. خاطرم هست در مسابقه‎‌ای امیر کوثری‌نیا حریف نامدارتر از خودش را شکست داد، امیر در پایان بازی به خاطر اینکه حریفش ناراحت نشود با آنچنان خویشتنداری  برخورد کرد که من در هیچ جای دیگری ندیدم.

- قطعا" امیر می‌تواند در زمینه شطرنج به جایگاههای رفیعی دست یابد، اگر روال زندگی‌اش را همینقدر که زیبا و ساده طراحی کرده ادامه دهد. من هم در حدی که در توانم است کمک می‌کنم که امیر و امیرها بتوانند برای این کشور تاریخی و زیبا تاریخ‌ساز باشند.

    

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 2:12  توسط آزیتارصافی  | 

عکس‌هایی از قسمت دهم برنامه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 15:8  توسط آزیتارصافی  | 

دهمین قسمت برنامه

1024x768


حسین طالبی البرز نوجوان موفق و برگزیده‌ای است که دررشته نجوم فعالیت دارد؛ او پسری است پرجنب وجوش و بسیار پرانرژی. حسین راه دستیابی به آمال وآروزوهای خود را در ادامه‌ی تحصیل، و رسیدن به مراتب بالاتر در این رشته می‌داند.

دکتر ایرج ملک پور پدر تقویم نوین ایران است. اوبا چهره مهربان و صدای گرمش در برنامه ما حضور پیدا کرد وعنوان کرد دلیل این کار فقط حسین و دیگرنوجوانایست که آرزوهای بزرگ دارند. او ما را در جریان برنامه با تجربیات خود در زندگی و رهنمودهایش نسبت به نوجوان منجم، حسین طالبی البرز آشنا می‌کند.

 

بخش‌های از صحبت‌های حسین طالبی‌البرز در برنامه:

- من پسری هستم شیطون، پرحرف، کنجکاو و علاقمند به علم نجوم! کتاب خواندن خیلی دوست دارم و سعی می‌کنم ازش خیلی چیزها یاد بگیرم.

- در زندگی از این شاخه به آن شاخه زیاد پریدم، اما معمولا" سعی می‌کنم در رشته‌ی نوجوم بیشتر از دیگر کارهام فعالیت داشته باشم.

- نوجوانی دورانیست که برای هر کسی اتفاق می‌افتد؛ زمانیست که در آن هر شخصی  برای خودش پایه‌های یک زندگی بزرگ را فراهم می‌کند. درست در همین دوران هم است که هر فردی اولین قدم را در زندگی‌ای که در آینده خواهد داشت برمی‌دارد.

- تنها ابزارمهم منجم‌ها چشمهایشان است. وجود این دو چشم است که در این آسمان بی‌کران به آنها اجازه تفکر می‌دهد. البته تنها این دو چشم نیست، بلکه چشم دل نیز می‌خواهد تا هر شخصی بتواند آرزو و علاقه خود را در ادامه این رشته پیدا کند.

- افتخارات در رشته نجوم با دیگر رشته‌ها متفاوت است، به این صورت نیست که بشود برای آن لوح تقدیریی آورد.افتخارات در نجوم به سابقه کاری فرد، رصدهایی که انجام داده و دستگاهای که ساخته است اتلاق می‌شود؛ که همه اینها در گرو سابقه و تجربه زیاد در این رشته است.

- از جمله افتخارات من ساخت ساعت آفتابی استوایی است که سال گذشته انجام دادم و به خاطر آن از انجمن نجوم سپهر کاشان یک لوح تقدیر گرفتم.

- مهم نیست ما نوجوانها در چه رشته‌ایی هستم، مهم اینه که تلاش کنیم به آن هدفی که می‌خواهیم برسیم.

- آرزوم اینه که بتوانم سطح علمی مردم را از این جهان مادی، جنگ، تداخل و شلوغی و این جاذبه‌ای که ما را به خودش نگه داشته بالا ببرم و آنها را به آسمانهایی ببرم که پر از رازهای خداوند است.

 

بخش‌های از صحبت‌های دکتر ایرج ملک پور در برنامه:

-  نجوم رشته‌ایست متعلق به مردم عام، چون با وجود پدیدهایی مانند خورشید گرفتگی، ماه گرفتگی و تعقیرات ظاهری ماه در شبها، همواره مردم این سئوال را از خود ‌می‌پرسند که این اتفاقات چیست و چرا اینگونه رخ می‌دهد.

- خاطرم است زمانی پانزده یا شانزده ساله بودم، یکی از دبیرهای شیمی شهرمان که برای ادامه تحصیل به فرانسه رفته بود در بازگشتش در محفلی از تجربیات تحصیلی خود صحبت می‌کرد؛ در آنجا بود که من برای اولین بار به خودم گفتم: آیا این شرایط نیز برای من مهیا می‌شود. این‌چنین سالها گذشت تا اینکه من هم برای گرفتن مدرک دوم دکترایم به پاریس رفتم؛ در بازگشتم بی‌اختیار به یاد آن شب افتادم و به خودم می‌گفتم که این نتیجه‎ی همان سئوالیست که آن شب از خودم پرسیدم.

- امیدوارم که حسین طالبی‌البرز عزیز هم بتواند با مطالعه خوب و دقیق و ادامه تحصیل در زمینه علم نجوم حتی بیشتر از من موفق باشند؛ چونکه همانطور پیشرفت علم، دانستنیهای مرا از اساتید گذشته‌ام بیشتر کرد، همین شرایط نیز برای حسین فراهم خواهد کرد که با تلاش بسیار به آنچه می‌خواهد دست یابد.  

- امشب هم حضور من درشبکه دو سیما به خاطر روی گل آقای حسین طالبی البرزه که به من گفتند آرزوهایی داره...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 15:0  توسط آزیتارصافی  | 

نهمین قسمت برنامه


ابوالفضل یعقوب‌زاده ناشنوایی ممتازاست؛ دانش‌آموز کلاس اول دبیرستان با وضعیت تحصیلی بسیارعالی، علاقه‌ی زیادی به ورزش دارد و رمز موفقیت خود را در تلاش زیاد می‌داند. رضا محمودی گوینده‌ی خبرناشنوایان، که ما را در جریان برنامه با تجربیات خود در زندگی به عنوان یک نا‌شنوا آشنا می‌کند. دراین برنامه از همراهی و کمک شایان توجه خانم فاطمه آقا محمد سود بردیم. سپاس فراوان از همراهی ایشان.....  

قسمت‌هایی از صحبت‌های ابوالفضل یقوب‌زاده در برنامه:

- ناشنوا، نیمه‌شنوا و شنوا هیچ فرقی با هم ندارند همه باید تلاش کنند و فکروخیال الکی نکنند، باید فکر کنند که چکار باید کنند، و وقتی بزرگ شدن چه‌کاره می‌خوان بشوند. - من می‌خوام با تلاش و کوششم موفق بشوم و خودمو بالا بکشم... اینطوریه که الان معدلم خیلی خوب شده. - وقتی به دنیا آمدم دو‌ یا سه ساله بودم که مریض شدم. تب کردم،گوشهام عفونت کرد و نا‌شنوا شدم. کمی که بزرگتر شدم دیدم بچه‌ها در حین اینکه با هم بازی می‌کنند حرف هم می‌زنند. وبه من که نمی‌تونستم صحبت کنم می‌گفتن: برو بابا، تو نمی‌تونی حرف بزنی. - نو‌جوان یه درخت کوچیکه مثل نهال که تو خاکه، باید بهش آب داد، باید آفتاب بهش برسه، تا یواش یواش بزرگ بشه، درخت بشه و کامل بشه. - من تلاشم را می‌کنم که با کمک خدا و خونواده‌ام به آن چیزی که می‌خوام برسم و در زندگی موفق بشوم. 

قسمت‌هایی از صحبت‌های رضا محمودی در برنامه:

- ناشنوایی من مادرزادیه، شش ماه بودم که مادرم متوجه شد که من ناشنوا هستم. و بعد از زحمات و تلاش‌های فراوان به کمک پدر، مادر،خواهر و برادرم حرف زدن و بدست آوردن اعتماد به نفسو یاد گرفتم. - زبان اشاره برای جامعه‌ی ناشنوایان خیلی مهمه. - برای بدست آوردن چیزایی که می‌خواستم، مجبور بودم تلاش کنم. نه اینکه از روی دیوار رد شم، من با هر وسیله‌ای دیوار رو می‌شکوندم. من باید می‌ایستادم، باید کارمو انجام می‌دادم. الان هم کاملا" راحت زندگی می‌کنم و راحت تو جمع مردم هستم. - نوجوانان باید زیاد تلاش کنند و اعتماد به نفس خودشونو بدست بیارن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 14:58  توسط آزیتارصافی  | 

عکس‌هایی از قسمت نهم برنامه

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 2:52  توسط آزیتارصافی  | 

عکس‌هایی از قسمت هشتم برنامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 1:42  توسط آزیتارصافی  | 

قسمت هشتم برنامه

 

ناصرعبدی  نوجوانیست پرتلاش اهل قهرود در حوالی قمصرکاشان؛ که علاوه بر تحصیل و انجام تکالیف مدرسه، درامور دامپروی به خانواده خود کمک می‌کند. او همواره در تلاش است به آنچه که می‌خواهد برسد، ودر انجام این کار از هیچ تلاشی فروگذار نیست. اونگاه جالبی به زندگی، طبیعت و شغل خود دارد و به حرفه‌ی چوپانی عشق می‌ورزد.           

 

   دکتر حبیب الله  دهمرده استاد دانشگاه و استاندار کرمان؛ که در بیان خاطرات دوران نوجوانیش و تلاشهایش در رسیدن به اهداف  زندگی ما را با خود همراه می‌کند. او در نوجوانی چوپان بوده و با سختی توانسته مراحل زندگی را پشت سر بگذارد.

درزیر بخش‌هایی از صحبت‌های آنان آمده است:

 بخش‌هایی از صحبت‌های ناصر عبدی در برنامه:  

- قهرود شهریست  با آب وهوای معتدل نزدیک کاشان که درزمستان‌ها بیشترمواقع هوا برفی است. ودقیقا" به همین خاطر به دلیل کوهستانی بودن تابستانهای بسیار معتدلی دارد. من هم در همین فصل است که بیشتر به پدرم در دامپروی کمک می‌کنم.

- آدم که پیش حیوونه یا چوپانی می‌کنه دلش پاکه، چون‌که با آنها ارتباط برقرار می‌کنه طوریکه حتی زبونشونم می‌فهمه و می‌دونه چی می‌خوان؛ من خودم حتی با گوسفندامم صحبت می‌کنم و واسشون داستان تعریف می‌کنم.

- ما تقریبا" سی نفریم؛ که واسه رفتن به مدرسه با یه مینی بوس فرسوده ساعت هفت از قهررود راه می‌افتیم تا ساعت هشت به قمصر برسیم؛ مسیر سختیه اما خوب ممکنه، چون‌که اگر کسی اراده‌اش قوی باشه از اینجا تا چین هم می‌ره.

-  چوپانی شغل خوبیه، من حتی اگر شغل دیگری هم داشتم باز می‌گفتم که چوپانی شغل خیلی خیلی خوبه. چونکه شغل انبیاءو امام‌ها بوده.                                                                                                                                             

-  من دوست دارم نوجوانیم زودتر تموم بشه چون دوران نوجوانی دوران خیلی خیلی حساسیه، چون در این سن آدم احساس می‌کنه همه تصمیماتو باید خودش بگیره اما عقلش این توانایی را نداره که کاملا" مستقل عمل کند.

بخش‌هایی از صحبت‌های  دکترحبیب‌الله دهمرده در برنامه:

- در سرنوشت همه بزرگان مخصوصا" پیامبران آمده است که این عزیزان دوره‌ایی از عمر شریفشان را چوپان بودند.          

  -  در اینجا بین انسان طبیعت و این موجودات یک رابطه حسی و کاملا" عاطفی برقرار می‌شود که قابل توصیف نیست؛ و این رابطه تا حدی است که می‌توان از دل این زادوبلدها و این طبیعت بکر خدا را کاملا" حس کرد. تجربه ای که همواره با من بوده است.

-  در دوران بچگی خداوند یک عشق و علاقه ای در من نهاده بود؛ که در آن شرایط سخت  چیزی جز میل به درس خواندن نبود. و بهترین روز برای من روزی بود که منو به مدرسه بردند.  

-  در دوران ما شرایط تحصیل بسیار سخت بود، شخص من فقط برای گرفتن مدرک ششم ابتدایی چندین روستای دور و نزدیک را طی کردم و در نهایت برای گذراندن دوران دبیرستان من مجبورشدم به زابل برم، که تصمیم بزرگی را در زندگی من رقم زد و آن دوری از خانواده و نزدیکانم بود.

 -  توکل به خداوند، داشتن برنامه، و غیر ممکن جلوه ندادن مسائل نزد خود از جمله موارد این موفقیت می‌تواند باشد. 

-  یک باغبان نهالی را که می‌کارد همواره دنبال این است که ثمربدهد؛ حال آیا خداوند بزرگ می‌تواند بنده‌ای بیافریند و شرایط   پیشرفت را برایش فراهم نکند. من که فکر نمی کنم این چنین باشد. این مسائل باعث شد به این نتیجه برسم که اگر من در زندگی     به جایی نرسم تنها و تنها خود من مقصرم.                                     
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 1:26  توسط آزیتارصافی  |